دخترِ کوچه‌ی آقاقیا

با صدای نرمِ آب

قدم به خانه‌مان گذشت

سلامی داد، من هم با شرم سلام دادم

استکان چایش

از خجالت بوسه‌ای سرخ شد

پر از نور و شور شد

خانه‌ی دل ما گرم و روشن شد