زندگی

زندگی این قدر زیبایی که حاضرم جانم را برات فدا کنم .

سپید

برگهای پاییزی

گاهی خود را

با صدای جوی،

و گاه، با خشخشِ

خرد شدن

همراه میکنند،

تا بانوی سپیدم

چشم غماز خویش

بگشاید،

و خطی بطلانکش

بر هر رنگ

بکشد…

رنگها رنگ ببازند،

و دَر یابند:

اغواگری

دیگر

کارساز نیست...