آبی

گربه نامه

گربه برای رسیدن به اهدافش  لباس زهد  می پوشد.

گربه ها وقتی می خواهند درجات ترقی  را طی کنند،گذشته خود را تطهیر میکنند.

گربه موقعی که حمله درپیش دارد سکوت پیشه میکند.

گربه برای رسیدن به اهدافش هیچ ابایی از گریه و گریاندن  ندارد

گربه وقتی رشته کار را از دست می دهد وانمود به بیماری میکند.

برای گربه دل به دست آوردن و صید یک معنی دارد.

گربه همیشه نیاز ورغبتش را مخفی می کند.

گربه در ظاهر همیشه مهربان و دلسوز است.

گربه همیشه از پشت خنجر می زند.

گربه همیشه کودکان را بازی می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:44  توسط مجید بوشهری   | 

سلام سال نو

سلام سال نو:

دلم برایت تنگ شده بود.دلم برای برق نگاهت ، گوشواره شکوفه گیلاست،عطر سبز تنت ودستان گرمت تنگ شده بود.

سلام سال نو

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 7:52  توسط مجید بوشهری   | 

حجم شهری

در زندگی شهری حجم تاثیر بسزایی در روحیات ما داردبر کسی پوشیده نیست ترافیک خیابان ها حس خوشیاندی نیست یا ازدحام  جمعیت در معابر عمومی، بانک ها یامترو. زندگی شهری شیفته سرعت است اما خاصیت شهر جمعیت های  متنوع است. این تضاد باعث شده  دست به دامن تکنولوژی شویم که نیاز به حضور فیزیکی کم شود این حجم  به دنیای مجازی منتقل شود و شکل شهر از حجم متراکم به حجم پراکنده تبدیل شود وتعریف فواصل تغییر کند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:3  توسط مجید بوشهری   | 

تفارن

با تقارن، کمتر کسی پیدا می شود متعادل برخورد کند.گروهی در پی جاری دانستن آن در همه چیز و همه جاهستند. گروهی دیگر منکر تقارن هستند. زیبایی درنبود آن می دانند در صورتی که زیبایی در پی مفهومی است که دنبال میکند و از بودن ونبودن تقارن استفاده ی ابزار ی میکند.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:24  توسط مجید بوشهری   | 

آینه

غبار را از آینه پاک می کنم. خوب نگاهش می کنم ، خیره به چشمان صادق بی رحمش می نگرم، این بار از هم نمی پاشم،این بار ،زخم هایم را باور میکنم ،دیگر نیازی به فراموشی ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:16  توسط مجید بوشهری   | 

نو شدن

گاهی برای نو شدن باید بغض ها را فروخورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 5:42  توسط مجید بوشهری   | 

بهار

درختان دوباره متبسم شدن و زمین هچون کودکی مشتاق به انتظار بهار نشسته، گویا ذوق وشوق این پیر، بی پایان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:3  توسط مجید بوشهری   | 

خلعت

شیخ ما گدایی را خلعت داد، گدا طریق طغیان بر شیخ پیش گرفت؛ غافل از آن که جوهر خلعت نتواند هچون شمشیر بر دسته خود تازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:9  توسط مجید بوشهری   | 

عطش مرگ

درختان بادام ، برای عطش تابستان مهیا بودن ؛ رهگذر در غیاب باغبان لطفی کرد به آنان آب داد و درختان خشک شدن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:32  توسط مجید بوشهری   | 

حوض نقاشی

عروسان بی داماد ٬ خیره به حوض نقاشی به انتظار نشتن.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:56  توسط مجید بوشهری   | 

حال هوای تهران

دوست عزیز:

این روزها  تهران؛ پاییزی ،سرگردان و بی تصمیم ست، هرچند تصمیم نهایی آن بوم های  سرد و سپید ست اما تهران تاکی این بی تصمیمی را تحمل کند ،داستان دگریست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ساعت 7:16  توسط مجید بوشهری   | 

رسوايي

تاريكم ، رازهايم را روشن مي كنم،رسوا مي شوم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 19:49  توسط مجید بوشهری   | 

خواب بلبل


باید خواب بلبل شیرین باشد که سحردلنشین مینوازد 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 12:43  توسط مجید بوشهری   | 

نوروز

نوروز دگربار رسید و دمید،  فضای  روح و جسمم نوشد  . باز چشم گشودم و  شکوفه های بهاری رابه خاطر آوردم .در این جشن و جنبش کهن، قطعات گشمده ام رایافتم.شاید بر احوال خویش آگاه شوم . خاطرات دیگر بیافرینم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:29  توسط مجید بوشهری   | 

هدف نهایی

تاب تحملی ذهنی ام در زمانهای مختلف متغیر است . درجه ی تحملم در شریط مختلف  متغیر است و به مسیر زندگیم شکل میدهد  .

گاهی سکوت و سکون آن را مهندسی می کند و گاهی خود تحمل کردن :پیمودن مسیر اشتباه است !!آسیب ..

این تضاد از ذهنم نشات می گیرد که شرایط و تجربه ام  به آن ساختارمیدهد و از هدف غایی ام  فرمان  می گیرد .

پس میتوانم نتیجه بگیرم هدف غایی من به ارزش هایم ، رفتار هایم  و تحملم شکل میدهد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 10:27  توسط مجید بوشهری   | 

خضر نبی و دیوانه عالی مقام

عطار در منطق الطیر ،طوطی سبز را نماد خوخوداهی قرار میدهد . طوطی خود را خضر  پرندگان می داند طالب عمر جاویدان اما هدهد در جواب او عمر راپایان پذیر و  در جهت جانان معنا  می کند.

 عطار  در ادامه به حکایت  خضر نبی و دیوانه عالی مقام  اشاره می کند که عالی مقام دعوت  خضر نبی به همرا شدن رد میکند و میگوید :   

زانک خوردی آب حیوان چند راهتابماند جان تو تا دیرگاه
من در آنم تابگویم ترک جانزانک بی جانان ندارم برگ آن
چون تو اندر حفظ جانی ماندهمن به تو هر روز جان افشانده
بهتر آن باشد که چون مرغان ز دامدور می‌باشیم از هم والسلام


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 13:52  توسط مجید بوشهری   | 

حکایت دوریش و دختر پادشاه

عطار در منطق الطیر درحکایت بلبل اشاره ای ،به داستان دوریش و دختر پادشاه می کند .
 داستان از این قرار است : 
 پادشاهی دختر زیبای داشته و عالم از زیبای آن حیران بوده چون آتشی بوده که هر دلی را به آتش می کشیده.
 از قضا روزی انسانی که درگیر نان شب بوده در گذری ،دختر شه را می بیند از خود بی خود می شود و دخترک بر حال حیران آن می خندد و این روی خندان ،آغاز در به در ی هفت ساله او میشود .
دلدادگی درویش  به گوش خادمان شاه می رسد و باعث خشم آنها می گردد و تصمیم به گشتنش مگیرند و دخترک در نهان  او رامی یابد وبه اومی گویید:

در نهان دختر گدا را خواند و گفت      چون تويي را چون مني كي بود جفت

قصد تو دارن ، بگريز و برو            بر درم منشين ، برخيز و برو

آن گدا گفتا كه من آن روز دست         شسته ام از جان كه گشتم از تو مست

صد هزاران جان چون من بي قرار       باد بر روي تو هرساعت  نثار

چون من را خواهند كشتن ناصواب       يك سوالم را به لطفي ده جواب

چون مرا سر مي بريدي رايگان          از چه خنديدي در من آن زمان

گفت چون مي ديدمت اي بي هنر          بر تو خنديدم آن اي بي خبر

بر سر و روی تو خنديدن رواست       لیک در روي تو خنديدن خطاست

اين بگفت و رفت از پيشش چو دود     هر چه بود اصلاً همه آن هيچ بود

عطار در این داستان اشاره به عشق زمینی دارد که نماد آن بلبل است و از زبان هدهد به بلبل  میگوید : 

خندۀ گل گرچه در خارت کِشد    روز شب در ناله زارت کِشد

درگذر از گل که هر گل نوبهار   بر تو می خندد به معنی ، شرم دار

دلدادگی که . همچون جرقه است  با تبسم،عطری و مهری آغاز می شود .شوری ست  که در ظرف زمان و مکان  نمی گنجد فصول آن را پژمرده می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 20:38  توسط مجید بوشهری   | 

جرجیس نبی

 گویند او را میان پیام آورن  صورت ظاهر چنان زیبا نبودلیکن جمال باطنش چنان درخشان  بود که بارها سعی کردن برای خاموشی اش  ولی عاجز ماندن .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:49  توسط مجید بوشهری   | 

فردا اگر بارون بزنه

فردا اگر بارون بزنه .دوباره ناودونا  سکوت را میشکنن .برگها شفاف میشن . گنجشکا زیر شیروونی  به صدای بارون گوش میدن.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ساعت 23:38  توسط مجید بوشهری   | 

کوکب خانم ...

((کوکب خانم زن پاکیزه و باسلیقه ای است .سطل شیر را همیشه درجای خنک نگاه می دارد .روی سطل همیشه پارچه می اندازد تا گرد و خاک بر آن ننشیند وپاکیزه بماند.

کوکب خانم هر روز از شیر گاو چیزی درست میکند.گاهی از آن مایه پنیرمی زند و پنیر درست می کند.گاهی مایه ماست می زندو ماست می بندد و از ماست کره می گیرد . 

روزی عدّه ای از ده دیگر سر زده به خانه ی آتها آمدند .کوکب خانم با تخم مرغ تازه و روغن نیمرو درست کرد.نان و کره  و ماست و پنیر  هم سر سفره گذاشت . همه از مهمان نوازی و سلیقه ی کوکب خانم تعریف کردند . عبّاس می خورد و می گفت : من که از خوردن این نان وکره و نیمرو سیر نمی شوم . چه غذاهای خوشمزه ای   !خداراشکر می کنم که این همه نعمتهای خوب آفریده است .))

کوکب خانم بعداز حدود سی سال بازنشنه شد مثل بعضی ازهمسایه هاش پطروس و دهقان فداکار و تصیم کبری .

شخصیت مهربان ،کوکب خانم که نماد زنانگی سنتی را داشت در کتاب درسی حذف می شود چون دیگر زن مدرن امروزی کار های مهم تر از پرورش و تغذیه را دارد و نظام آموزشی ما این را به خوبی حس کرده با این آسیب جامعه همراه شده !!و به روی خودش نمی آورد .نمی دانم تصمیم کبری نظام آموزش ما  بعداز فراموش کردن پطروس و دهقان چیست؟   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 17:2  توسط مجید بوشهری   | 

مطالب قدیمی‌تر